چه زود صدای دلم را شنید

IMG_۲۰۱۶۰۲۱۷_۲۰۰۵۳۳

انشاءالله عازم مشهد الرضا هستم

یادمه چندسال پیش بود عادت داشتم صبح ها بعدازنماز صبح خودم را حرم امام رضا میگذاشتم  و نگاه میکردم به سمت ضریح وچند خطی شعر که در آخرمیگم را میخوندم

توی همین حال وهوا بودم ودنبال جایی برای نشستن درچند قدمی ضریح  میگشتم که دیدم بالاخره یه جای خیلی خوب پیدا شد ونشستم داشتم تو دلم مناجات میکردم که دیدم خیلی حرم خلوت شد کنار دستم چندتا جای دیگه هم برای نشستن هست اما هیچکسی نیست بشینه

گفتم خوب مشکلی نیست این جارا نگه میدارم فعلا تا اگه آشنا دیدم بدم به اون بشینه

گفتم یاامام رضا من این جا را گرفتم ولی میدونی هیچکسی را نمیشناسم توی این شهر که بخوام بگم به اون بشینه ولی یه آرزو میکنم:

اسم بهترین رفیقم را بردم

گفتم یعنی میشه اون الان بیاد اینجا و بشینه کنارم،

سرم را پایین بردم و یه لبخند زدم گفتم شهر ما کجا ومشهد کجا

سرم را آوردم بالا رفیقم مقابلم بود

و او آن جای خالی را پر کرد

 

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش              پیوسته درحمایت ولطف اله باش

قبر امام هشتم وسلطان دین رضا                       ازجان ببوس و بردر آن بارگاه باش

آنرا که دوستی علی نیست کافراست                 گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

دستت نمیرسد که بچینی گلی ز شاخ                باری به پای گلبن ایشان گیاه باش

محمد محسن

وضو نداری برای چی اومدی تو وبلاگم . . من با وضو نوشتم ، تو هم با وضو ببین تنبیه بی وضو:سه صلوات نقد بفرست

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. چقدر خوب 🙂
    اینجور موقعها میگن کاش یه آرزوی بهتری می کردم، ولی من قبول ندارم. هر آرزویی که از ته دل باشه، برآورده میشه حتما…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.