از مرگ به شهادت رسیدم (۳)

IMG_۲۰۱۵۰۷۲۴_۱۳۲۵۴۳

قبر فرصتی است

                                  تاکمی با خود، خلوت کنیم!

اینبار هم مثل روزهای قبل دلم گرفته بود مثل هرشب راهی تخت فولاد شدم اما نمیدانم اینبار چرا دیگرهیچ احساس آرامشی نمیدادانگار از اون مراحل قبل عبور کرده ام

دیگر جنس غمم تغییر کرده بود

نگاهی کردم آنطرف تر مزار شهداء وگلستان شهدا بود راهی آنجا شدم

نگاهم به قبر یک شهید تازه خورد دور و اطراف را که نگاه کردم دیدم بلی قبرجانباز عزیز حاجی صبوری است ،زدم زیرگریه ،شاید بپرسید چرا اگه براتون سوال شد این لینک را نگاه کنید

آره دقیقا پارسال همین موقع ها بود که توی آسایشگاه جانبازان رفتم دیدنشون و کلی خوش وبش باهاشون کردیم وبعد بازگشت همین پستی که لینکش بود را گذاشتم

حالا بعد یکسال او هم به جمع دوستان شهیدش پیوست

انگار هق هق گریه آرومم نمیکرد

دیدم چندتا قبر خالی کنارش آماده گذاشتند برای شهدایی که قراره بیارند

ازخدا خواسته رفتم توی اون قبرها خوابیدم…

قست اول                      قسمت دوم

محمد محسن

وضو نداری برای چی اومدی تو وبلاگم . . من با وضو نوشتم ، تو هم با وضو ببین تنبیه بی وضو:سه صلوات نقد بفرست

مطالب مرتبط

۸ دیدگاه‌

  1. م . محسنی گفت:

    اللهم الرزقنا توفیق شهادة فی سبیلک…
    ومن الله التوفیق/

  2. بسیار بسیار زیبا

    التماس دعا داداش

  3. زهرا گفت:

    قالب جدید مبارک !!
    مثل همیشه تکان دهنده بود

  4. مائده گفت:

    خوشبحالت…
    دلم برا خودم میسوزه…

  5. دوستش گفت:

    راستش من یکم گیج شدم!!نفهمیدم کجا واقعیت بود!!!

  6. گمنام گفت:

    عـــالے بــود بــرادرم وقتی میخونم یڪمـ اروم میشـــم??

  1. ۱۳۹۵-۰۳-۱۴

    […] قسمت دوم                  قسمت سوم […]

  2. ۱۳۹۵-۰۵-۰۸

    […] قسمت اول              قسمت سوم […]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.