توفیق زیارت میخواهی ؟!؟

IMG_۲۰۱۴۱۰۲۱_۱۵۱۱۱۳

یادتونه دو هفته ی قبل بود که خداحافظی کردم که راهی حرمم

 چند قطره اشک                               

وبعد لبخند می زنی و              

                  پنجره فولاد آشکار می شود

عازم مشهد شدم!!!تصمیم گرفتم قبل از رفتن به مسافرت با بهترین رفیق هام وعده ای بگذارم و خداحافظی کنم .تا اینکه …

یکی از دوستام  وقتی بهش گفتم راهیه مشهدم

بدون هیچ مکثی گفت وای های برو از این شهر بشه یکم نفس بکشیم

تو همین بگو و بخندها وشوخی ها بود که گفت خوب منم دوست دارم بیام؛فردا آخرین امتحانم را بدهم وبعدش بیام و فقط شما وقتی رسیدی مشهد یک جایی را هم برای ما پیدا کن که بتونم بیام

منا میگی ؟ مونده بودم خدایا این بشر عقل دارهdevil

آخه خانواده را چه جوری میخوای راضی کنی!!!با جیب خالی!!!همینجوری بدون برنامه ازقبل؟؟؟

آره دیگه گفتم نه این بشر خیلی شوخه بزار ماهم امتحانش کنیم!!! آره اسم این دوستم احمد بود

تااینکه رسیدم مشهد و با زنگ زدن به یکی از رفیقام یک جایی را برای سکونت چند روزه پیدا کردم و زنگ زدم گفتم احمد بیا که مکان هست

فردا صبح وقتی نزدیک فلکه آب دیدمش تازه باورم شد:

 

کسی حسرت حرم خورد         

برات زیارت گرفت

 

واز اینجا بود که ماجراهای ما در مشهد شروع شد…

باتوصیه و هم فکری دوستم قرار شد چندتا از ماجراهایی که اتفاق افتاده را توی وبلاگم طی چند قسمت بنویسم از شما خواهشمندم این ماجراها را دنبال کنید به یک نکته ی جالب میرسید

محمد محسن

وضو نداری برای چی اومدی تو وبلاگم . . من با وضو نوشتم ، تو هم با وضو ببین تنبیه بی وضو:سه صلوات نقد بفرست

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

  1. بنده خدا گفت:

    بهله…چه خوب

  2. مه بانو گفت:

    سلام.

    چه خوب…ای کاش همیشه انقدر راحت و یهویی هرموقع آدم دلتنگ حرم بشه طلبیده بشه… 🙂

    منتظر ادامه ی داستان هستیم…:)

    +این تصویر مات مربوط به چیه؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.