زیارتی متفاوت در پادگان غفور قلعه

Screenshot_2015-06-25-20-25-45

نزدیکی های ظهر بود که رسیدیم به زائرسرایی که قرار بود در آن مستقر بشویم زائرسرایی که قانون هایی متفاوت داشت و بسیار مخوف

راس ساعت۱۱ باید برگشته باشید و اگرنه درب قفل است تا صبح؛ساعت ۳ بعداز ظهر به بعد دم خانه نیایید که ما خوابیم،تازه جالب این بود که شب ها میگفتند ماها بیدار هستیم و روزها میخوابیمdevil

اسکانمون هرروز پایه ی خنده ی ما بود،دوربین مداربسته نداشت ولی فوق امنیتی روش کار شده بود،هرموقعی از روز که ما میومدیم پشت درب خانه زودتر درب باز میشد و یک شخصی مارا از توی آیفون داشت نگاه میکرد(من نمیدونم چه جوری میفهمید ما داریم میرسیم پشت درب)

این بود که ما اسم محل اسکانمون را گذاشتیم پادگان غفورقلعه

از روزی که ما توی این پادگان مستقر شدیم تهذیب نفس ماهم آغاز شد، روز اول را مهمان رستوران حرم بودیم ولی از روز بعد سختی های ماهم آغاز شد ،صبحانه که کلا به دلیل نداشتن بودجه تعطیل بود ولی ظهر وشب با جیره بندی خاص از نان سنگک که گاهی خشک شده بود غذایی بسی عالی را صرف میکردیم،از شاهکارهای ما در این مسافرت این بود که آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی،یعنی غذا برای ناهار وشام نداشتیم ولی نوشابه و دلستر ما ترک نمیشد.

روزها میگذشت و چیزی به نام سیر شدن در روزی ما نوشته نشده بود؛حتی در روز آخر هم که به مرحمت همسایه ها دوپرس چلوگوشت بسیار عالی برای ما آورده شد بازهم سیر نشدیم به این شکل که اونقدر شب آخر گفتیم دیگه امشب برنج ومرغ داریم و قراره که سیر بشیم و شوخی کردیم که دست آخر تمامی نوشابه ها در داخل بشقاب های غذامون ریخت و اونشب هم ما با گرسنگی سر کردیم

واقعا که تهذیب نفسی بود ماها که تو اصفهان یک شب می رفتیم رستوران دم خونه با بیست هزارتومان ۳نفر را سیر میکردیم اونجا باهمین مبلغ دوتا آدم سیر نمی شدیم،چقدر واقعا باید پرسنل رستوران دم خونه دعا به جان ما بکنند که ماخیلی دعا به جان اونها کردیم و کلا از گرسنگی توی این شهر غریب همیشه به یادشون بودیم

اما این گرسنگی ها وسیر نشدن ها درعوض ماها را بسیار اهل دقت وفکر کرده بود ،کلا تمامی این مدت سفر من و دوستم درحال بحث ومطالعه ی کتاب فلسفه ی ملا صدرا بودیم؛چیزی که وقتی سیر بودیم به ذهنمان نمیرسید اما

گرسنگی مارا یک فیلسوف تمام کرد!!!

محمد محسن

وضو نداری برای چی اومدی تو وبلاگم . . من با وضو نوشتم ، تو هم با وضو ببین تنبیه بی وضو:سه صلوات نقد بفرست

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

  1. مه بانو گفت:

    کلا زیارت با اعمال شاقه رفته بودید پس…!!!
    ولی خیلی خوبه که توی گرسنگی تونستید کتاب فـــــــــــلسفـــــه بخونید…
    من توی گرسنگی کلا مغزم هیــچ داده ای رو دریافت نمیکنه!!! فقط معده درخواست دریافت غذا میده:D

  2. چشم زاغولی گفت:

    کوفت بخوری مگه یه نون ماست خوردن چقدر خرج داره که شمانتونستی سیر بشی همه اش تقصیر بابا خان است که شما رابچه ننه بار اورده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.