داستان یک رفاقت یا رفیق نیمه راه

IMG_20160711_085852

وقتی لحدت را می چیدند

میگفتم: هرچه قیمتی باشد،

پنهان می کنند زیرخاک

.

.

.

البته خدا یکی چون مرا ،برای اینکه دیگر نبیند

به رویم خاک خواهد ریخت.

پارسال روز عاشورا بود وسط هیات نشسته بودم که یکدفعه ی کسی اومد وازپشت سر چشمام را بست

هرکی گفتم کیه گفت حدس بزن،صداش برام اصلا آشنا نبود تاآخر سر که دیدم جواب نمیده مجبور شدم با یکی از فن های جودو پرتش کنم رو به روی خودم

دیدم ی پسر نوجوونیه که تاحالا ندیدم

گفتم آخه تو کی هستی دیگه!!؟گفت من محمد علی ام تو فلان جا که اومده بودید منم بودم

از اونجا شمارش را گرفتم و رفیق شدیم

امسال محرم یک ماه زودتر زنگش زدم وگفتم بیا کمک برای کارهای هیات

خیلی باهاش گفتیم و خندیدم ،خیلی امسال رفاقتمون گل کرد و اوج گرفت اما جالبیش این بود همیشه در اوج رفاقت احترام میگذاشت وبا ادب بود

یادمه یک شب تمام پولی را که کار کرده بود و دستمزد گرفته بود را برای خودم وخودش شام خرید اما من با تمام نامردی شام را قبل از اینکه بخوره دادم به یکی دیگه از دوستام

واون بدجور شاکی شده بود و بانگاه مظلومانه ای نگاهم میکرد !گفتم محمد غصه دنیارا نخور خودم اصلا یک شب میبرمت بهترین رستوران

واما بعد از یک ماه هفته ی قبل زنگش ردم وگفتم چرا گوشیتو برنمیداری جمعه خونمون هیاته  باید بیای

گفت آدرس

گفتم پررو نشو صبح جمعه بهت میدم بعدش هم تو چه جور رفیقی هستی آدرس منا بلد نیستی

صبح جمعه یکی از دوستام گفت چه خبر ازمحد علی شنیدم مشکلی براش پیش اومده

گفتم نترس من دیروز صبح باهاش حرف زدم گفت میام فرداشب خونتون را حالش هم عالی بود

ولی بازم زنگ زدم روی گوشی موبایل وخونشون  کسی برنداشت پیام دادم یادت نره بیای منتظرم

اذان مغرب جمعه بود که دوستم پیام داد محمد فوت کرده تسلیت میگم

گفتم باشه مززززززه جالبیه هرکی دست یا پاهاش میشکنه میگیم فوت کرد

اما اینبار شوخی نبود وقتی فهمیدم شب قبلش تصادف کرده و رفته توی کما و آخرشب هم تمام

نمیدونم

ولی شب تاسوعا شب تا صبح هرچی خواست بخوابه نزاشتم واون هم دیشب تا صبح با فکر رفتنش نزاشت بخوابم

نمیدونستم اینجور تلافی میکنه تنها جمله ای که آرومم کرد این حدیث بود که خدا هرکس را دوست دارد ومیخواهد بیامرزد مرگ اورا شب جمعه قرار میدهد

 

خیلی برای پدر ومادرش دوستان دعا کنیدخدا صبرشون بده( این که حال وروز ماهاست وای به حال اونها)

محمد محسن

وضو نداری برای چی اومدی تو وبلاگم . . من با وضو نوشتم ، تو هم با وضو ببین تنبیه بی وضو:سه صلوات نقد بفرست

مطالب مرتبط

۳ دیدگاه‌

  1. علی گفت:

    هعیییییییییییییییی

  2. ستان مشابهشو دیدم!پسری ک تغییر کرده بوود شب ۲۱رمضان رمضان استاده بود مسجدو جارو کرده بود.فرداش تصادف کرد و فوت شد.حس کردم خدا دوسش داشت مثل همین دوست شما…
    خدا رحمتش کنه.اینجور جاها ادم یادش میاد مرگ حقه..
    فاتحه گفتم.خدا صبر بده

  3. گمنام گفت:

    خیلـــــے خــــوب بــــود?
    هیــعییی خـــــدایـے بغـــضــمـ گــــرف??

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.