این ی چیزیه بین من و تو

IMG_20160802_004110

تو یادت هست

ولی من خوب یادم نیست

.

.

.

برای با تو بودن دلی را به دریا زدم که از آب هم وحشت داشت.

اول سال بود که به دعوت تو اومدم راهیان نور

باورم نمیشد تمام زندگی ام را فرا بگیری

بهترین عشق و عاشقی ها را با تو تجربه کنم

انگار هر لحظه از عمق وجودم فریاد میزنی و با من صحبت میکنی

فریادهایی که کوه را از جا میکند چه برسد به من

یادت می آید چقدر با این دعوت هایت منو پیش خودت آوردی

کسی که توی ظهر از ترس گرما از زیر کولر و جای خنک تکون نمیخورد توی اوج گرما دعوت میکردی پیشت بیاد

شاید به نظر خیلیا مسخره بیاد ولی بزار مسخره کنند ! کیه که بفهـــــمه چی میگم

یادت هست چه شب هایی تو اوج سرما گفتی بیا پیشم

یادته خاطره ی شیرآب باز _ زمستان _ قسم به جان تو _ بستن

یادته مثل مجنون ها به دنبال تو کیلومترها دویدم

یادته چقدر از تو تقاضاها کردم و تو به راحتی با دستانت گره از مشکلاتم باز کردی

یادته توی راه ها که میومدم هر ثانیه با تو بودن را احساس میکردم و هربار مثل اینکه راه متبرک به تو باشد مثل دیوونه ها توی فکر تو میرفتم و تو را تصور میکردم

راستی نکنه رزق سی شب ماه رمضون هم از صدقه سر رفاقت با شما بود

اینبار نوشته را طولانی میکنم چرا که برای تو مینویسم

وقتی برای غیر تو مینویسم خشک میشوم مثل زاینده رود

ولی وقتی برای تو مینویسم تبدیل میشوم به نیاگارا

تو ذهنم خاطرات لحظه به لحظه ی رفاقت با تو توی ذهنم مرور میشوم و دستم را به روی صفحه کلید میرقصاند

راستی شب اول رفاقت یادته وقتی رفتم ، برگشتم دوباره فردا پیشت تا فقط ی عکس از صورتت بگیرم ؛ تا وقت های دلتنگی به تو نگاه کنم

امام باز هم تاب نمیاوردم و دل به جاده میزدم

یادته شب هایی که دور از خونه بودم اونشب که خواب دیدم نکنه تو بودی اومده بودی به خوابم – همین شما ها هستید که خانواده ماها هستید-

یادته تهران که میخواستم برم یکی از دغدغه هام دوری از تو بودی

.

.

.

احساس میکنم دیگه اجازه نمیدی بنویسم

چشم

میخوام از فردا شروع کنم

صحبت هام باهات برکت راهم بود

خواستار توشه ام

منو بادت نره

جای خالی کنار تو از آن من است

ان شالله

دعا کن

 

محمد محسن

وضو نداری برای چی اومدی تو وبلاگم . . من با وضو نوشتم ، تو هم با وضو ببین تنبیه بی وضو:سه صلوات نقد بفرست

مطالب مرتبط

۸ دیدگاه‌

  1. علی صانعی گفت:

    سلام جیگر
    احسنت برشما

  2. ویدا گفت:

    هم وضو داشتم هم سه تا صلوات فرستادم. ممنونم از پست زیبات. موفق باشی.

  3. گمنام گفت:

    ?? خیلے خوب بـــودش

  4. فرشته گفت:

    چقدر حس و حال این پست رو درک میکنم.هر سال که میرم راهیان نور ازم میپرسن خسته نمیشی گرما میری؟؟
    هیچ کس نمی دونه من چیزی رو اونجا پیدا کردم که هرگز تو شهر نیست.عیدا که میرسه یه جوری بی قرار میشم که خودمم تعجب میکنم.اخ که این روزها چقدر هوای طلاییه کردم
    موفق و مانا باشید
    یاعلی

  5. #فاطمیون گفت:

    #لینک_خوردن_ب_شهدا
    ازپارسال تا چند ماه پیش ک رفتم رهیان نور،هیچ وقت فکر نمیکردم ی شهید بتونه اینقد زندگیمو دگرگون کنه!منی ک از هرچی شهید و شهادتو خط حزب الهی بودنو امامو رهبری بیزار شده بودم.معجزه بود!نمیگم خواست خدا هم نبوده ک یقینا بوده!ولی فقط میتونم بگم…ممون که کمکم کردی!#آقا_سید خودت ماروکشوندی تواین راه،خودتم کمکم کن…
    ومن یقین دارم…#المجالسه_موثره…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.